يكشنبه 23 بهمن 1390

searchicon
 
  . جستجوی پیشرفته

صلوات خاصه امام رضا (ع)

 شماره پيامگير دفتر رياست دانشگاه       8836012

معاونت ها
پيك دانشگاه

JELD118

ميانبرها
ايران - مشهد - ميدان آزادي
دانشگاه فردوسي مشهد
كدپستي: ۹۱۷۷۹۴۸۹۷۴
تلفن : ۸۸۰۲۰۰۰-۰۵۱۱
لطفا تخته سياه ما را امضا نماييد


آخرين 500 بازديد كننده از تخته سياه امضانمودن تخته سياه  
صفحه:  1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  8 |  9 |  10 |  11 |  12 |  13 |  14 |  15 |  16 |  17 |  18 |  19 |  20 |  21 |  22 |  23 |  24 |  25 |  26 |  27 |  28 |  29 |  30 |  31 |  32 |  33 |  34 |  35 |  36 |  37 |  38 |  39 |  40 |  41 |  42 |  43 |  44 |  45 |  46 |  47 |  48 |  49 |  50 |
hadi تخته سياه را امضاءنمود  درساعت 19:55 به تاريخ 2011/04/12
 افكنده رنج و محنت عالم زپا مرا
گويي زياد برده بكلي خدا مرا
ياران و همرهان همه رفتندو ايدريغ
برجا نمانده زآن همه يك آشنا مرا
خو كرده ام به غصه و غم بسكه داده است
ساقي دهر يكسره جام بلا مرا
درديست درد من كه مداوا نمي شود
عيسي دمي كجاست كه بخشد شفا مرا
كو يارو همدلي كه بگيرد سراغ من؟
بيرون برد ز عزلت و انزوا مرا
كو همدلي كه آيدو پرسد زحال من؟
سازد مگر زبند ملامت رها مرا
بار غم تو مي كشم ايدوست بدوش
دوري تو كرده چنين مبتلا مرا
اي مرگ همتي كنو همراه خود ببر
بر بال مهر تا حرم كبريا مرا
 
hadi تخته سياه را امضاءنمود  درساعت 19:45 به تاريخ 2011/04/12
 ايدوست دلم بيتو شكيبا شدني نيست
بيمار تو با صبر مداوا شدني نيست
گفتم روي از دل زنظر چون كنمت دور
ديدم زدلم مهر تو جانا شدني نيست
بهر نگهي چشم تو جانم به لب آورد
گرم است چو بازار تو سودا شدني نيست
اي قبله آمال مرا از در خويشم
سودا زده ي عشق زسر واشدني نيست
تا سر نشود در قدمت سوده تر از خاك
از كوي تو اين بي سروپا پا شدني نيست
گفتم كه نويسم بتو شرحي زغم دل
درديست مرا از تو كه انشا شدني نيست
 
.............. تخته سياه را امضاءنمود  درساعت 14:28 به تاريخ 2011/04/12
 و فرق بزرگي است ميان آدمي كه تنها مانده است با كسي كه تنهايي را انتخاب كرده ..
 
.......... تخته سياه را امضاءنمود  درساعت 14:07 به تاريخ 2011/04/12
 براي متعهد بودن مهم نيست يه حلقه فلزي توي دستت باشه
مهم اينه يه حلقه از عشق دور قلبت باشه
 
............. تخته سياه را امضاءنمود  درساعت 14:03 به تاريخ 2011/04/12
 پسرك جلوي خانومي را ميگيرد و با التماس ميگويد
خانم! تو رو خدا يه شاخه گل بخريد
زن در حالي كه گل را از دستش ميگرفت
نگاه پسرك را روي كفش هايش حس كرد
چه كفش هاي قشنگي داريد
.........زن لبخندي زد و گفت:
برادرم برايم خريده است.
دوست داشتي جاي من بودي؟؟
پسرك بي هيچ درنگي محكم گفت : نه !
ولي دوست داشتم جاي برادرت بودم
تا من هم براي خواهرم كفش مي خريدم.
*چقدر خود را در برابر عظمت نگاه پسرك كوچك و خوار ديد***
 
يك دوست تخته سياه را امضاءنمود  درساعت 10:46 به تاريخ 2011/04/12
 خدايا! هرگز نگويمت كه بيا دستِ من بگير، عمريست گرفته‌اي، مبادا رها كني.
با آرزوي موفقيت
براي امروز بسه خيلي وقتتان را كرفتم
علي يارتان دست حق نگهدارتان
 
يك دوست تخته سياه را امضاءنمود  درساعت 10:43 به تاريخ 2011/04/12
 نكته اي از انجيل
در Malachi آيه 3:3 آمده است:او در جايگاه پالاينده و خالص كننده نقره خواهد نشست.» اين آيه برخي از خانمهاي كلاس انجيل خواني را دچار سردرگمي كرد. آنها نمي‌دانستند كه اين عبارت در مورد ويژگي و ماهيت خداوند چه مفهومي مي‌تواند داشته باشد. از اين رو يكي از خانمها پيشنهاد داد فرايند تصفيه و پالايش نقره را بررسي كند و نتيجه را در جلسه بعدي انجيل خواني به اطلاع سايرين برساند.همان هفته با يك نقره‌كار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل كارش ملاقات كند تا نحوه كار او را از نزديك ببيند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از كنجكاوي در زمينه پالايش نقره چيزي نگفت.وقتي طرز كار نقره كار را تماشا مي‌كرد، ديد كه او قطعه‌اي نقره را روي آتش گرفت و گذاشت كاملاً داغ شود. او توضيح داد كه براي پالايش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جايي كه داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصي‌هاي آن سوخته و از بين برود.زن انديشيد ما نيز در چنين نقطه داغي نگه داشته مي‌شويم. بعد دوباره به اين آيه كه مي‌گفت: «او در جايگاه پالاينده و خالص كننده نقره خواهد نشست» فكر كرد. از نقره‌كار پرسيدآيا واقعاً در تمام مدتي كه نقره در حال خلوص يافتن است، او بايد آنجا جلوي آتش بنشيند؟مرد جواب داد بله، نه تنها بايد آنجا بنشيند و قطعه نقره را نگهدارد بلكه بايد چشمانش را نيز تمام مدت به آن بدوزد. اگر در تمام آن مدت، لحظه‌اي نقره را رها كند، خراب خواهد شد.زن لحظه‌اي سكوت كرد. بعد پرسيد: «از كجا مي‌فهمي نقره كاملاً خالص شده است؟» مرد خنديد و گفت: «خوب، خيلي راحت است. هر وقت تصوير خودم را در آن ببينم.»
اگر امروز داغي آتش را احساس مي‌كني، به ياد داشته باش كه خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگريست تا تصوير خود را در تو ببيند.
اين مطلب را منتقل كنيد.
همين حالا كسي محتاج اين است تا بداند كه خدا در حال نگريستن به اوست و او در حال گذراندن هر شرايطي كه باشد، در نهايت فردي بهتر خواهد بود.
«زندگي چون يك سكه است. تو مي‌تواني آن را هر طور كه بخواهي خرج كني، اما فقط يك بار.»
 
يك دوست از عت تخته سياه را امضاءنمود  درساعت 10:29 به تاريخ 2011/04/12
 چوپان بيچاره خودش را كشت كه آن بز چالاك از آن جوي آب بپرد نشد كه نشد...!
او مي‌دانست پريدن اين بز از جوي آب همان و پريدن يك گله گوسفند و بز به دنبال آن همان...
عرض جوي آب قدري نبود كه حيواني چون بز نتواند از آن بگذرد ... نه چوبي كه بر تن و بدنش مي‌زد سودي بخشيد و نه فريادهاي چوپان بخت برگشته.
پيرمرد دنيا ديده‌اي از آن جا مي‌گذشت وقتي ماجرا را ديد پيش آمد و گفت من چاره كار را مي‌دانم. آنگاه چوب دستي خود را در جوي آب فرو برد و آب زلال جوي را گل آلود كرد.
بز به محض آنكه آب جوي را ديد از سر آن پريد و در پي او تمام گله پريد.
چوپان مات و مبهوت ماند. اين چه كاري بود و چه تأثيري داشت؟ پيرمرد كه آثار بهت و حيرت را در چهره چوپان جوان مي‌ديد گفت : تعجبي ندارد تا خودش را در جوي آب مي‌ديد حاضر نبود پا روي خويش بگذارد ، آب را كه گل كردم ديگر خودش را نديد و از جوي پريد.
و من فهميدم اين كه حيواني بيش نيست پا بر سر خويش نمي‌گذارد و خود را نمي‌شكند چه رسد به انسان كه بتي ساخته است از خويش و گاهي آن را مي‌پرستد ...
 
يك دوست از عت تخته سياه را امضاءنمود  درساعت 09:56 به تاريخ 2011/04/12
 روزي مردي از دوستش پرسيد : ملا ، آيا تا بحال به فكر ازدواج افتادي ؟
ملا در جوابش گفت : بله ، زماني كه جوان بودم به فكر ازدواج افتادم
دوستش دوباره پرسيد : خب ، چي شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر كردم ، در آنجا با دختري آشنا شدم
كه بسيار زيبا بود ولي من او را نخواستم ، چون از مغز خالي بود
به شيراز رفتم : دختري ديدم بسيار تيزهوش و دانا ، ولي من او را هم نخواستم ،
چون زيبا نبود
ولي آخر به بغداد رفتم و با دختري آشنا شدم كه هم بسيار زيبا و همينكه ، خيلي
دانا و خردمند و تيزهوش بود . ولي با او هم ازدواج نكردم
دوستش كنجاوانه پرسيد : چرا ؟
ملا گفت : براي اينكه او خودش هم به دنبال چيزي ميگشت ، كه من ميگشتم
NOBODY IS PERFECT
هيچ كس كامل نيست
اينگونه نگاه كنيد...
مرد را به عقلش نه به ثروتش
زن را به وفايش نه به جمالش
دوست را به محبتش نه به كلامش
عاشق را به صبرش نه به ادعايش
مال را به بركتش نه به مقدارش
خانه را به آرامشش نه به اندازه اش
اتومبيل را به كاراييش نه به مدلش
غذا را به كيفيتش نه به كميتش
درس را به استادش نه به سختيش
دانشمند را به علمش نه به مدركش
مدير را به عمل كردش نه به جايگاهش
نويسنده را به باورهايش نه به تعداد كتابهايش
شخص را به انسانيتش نه به ظاهرش
دل را به پاكيش نه به صاحبش
جسم را به سلامتش نه به لاغريش
سخنان را به عمق معنايش نه به گوينده اش
در انتشار آنچه خوبيست
آخرين نفر نباشيد
 
ربابه از چه فرقي مي كند تخته سياه را امضاءنمود  درساعت 09:20 به تاريخ 2011/04/11
 اين مطلب رادر جايي خواندم خيلي خوشم آمد و درمن اثر كرد اميدوارم بقيه خوششان بيايد:
آرام ولي مصمم
دوقطره آب اگر كنار هم قرار بگيرند چه مي كنند؟
جواب : آنها تصوير قطره ديگر را در خود ديده و به هم مي پيوندند و يك قطره بزرگتر تشكيل مي دهند.
اگر چند سنگ به هم نزديك شوند چه مي شود؟
آنها هيچ گاه با هم يكي نمي شوند.
شايد تصوير سنگ ديگر را تا حدودي در خود ببينند .
هرچه سخت تر و قالبي تر باشيد فهم ديگران برايتان مشكلترودرنتيجه احتمال بزرگترشدنتان كاهش مي يابد.
حال چه چيزي سخت ترو مقاوم تر است ؟ آب يا سنگ؟
اگر سنگي از كوه سرازير شود و به مانعي برخورد كند چه مي كند؟
اگر مانع كوچك باشد از روي آن عبور مي كند.
اگر متوسط باشد آن را درهم مي شكند.
اگر بزرگتر باشد پشت آن مي ايستد تا تقدير بعدي چه ياشد.
اما آب چه مي كند؟
ابتدا سعي مي كند مانع رابا خود همراه كند.
اگر نتوانست آنگاه بدون دردسر به دنبال فرار از كوچكترين روزنه مي گردد.
و اگر نتوانست – صبر مي كند تا به اندازه كافي قوي شود ، آنگاه يا از روي مانع عبور مي كند
و يا مانع را در هم مي شكند.
آب درعين نرمي و لطافت در مقايسه با سنگ به مراتب سخت تر
ودر رسيدن به هدف خود لجوجتر و مصمم تراست.
سنگ پشت اولين مانع جدي مي ايستد .
ولي آب راه خود را به سمت دريا مي يابد.
در زندگي بايد معناي واقعي سر سختي واستواري و مصمم بودن را در نرمي وگذشت جست و جو كرد.
گاهي لازم است كوتاه بيايي
گاهي نگاهت را به سمت ديگري بدوز.
صبور بايد بود
اما هميشه همچون آب مصمم وبا پشتكارتا
راه خود رابيابي وبه هدف برسي.
به اميد موفقيت همه دوستان
چه آنان كه اين مطلب را بخوانند يا نخوانند و يا براي ديگران ارسال كنند.
 
صفحه:  1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  8 |  9 |  10 |  11 |  12 |  13 |  14 |  15 |  16 |  17 |  18 |  19 |  20 |  21 |  22 |  23 |  24 |  25 |  26 |  27 |  28 |  29 |  30 |  31 |  32 |  33 |  34 |  35 |  36 |  37 |  38 |  39 |  40 |  41 |  42 |  43 |  44 |  45 |  46 |  47 |  48 |  49 |  50 |